شهادت مظلومانه فاطمه (س)
مىدانیم که مرگ دست رد به سینه احدى نمىزند و انسانها در هر سطح و درجه و شأنى که باشند روزى بدنیا آمده و روزى مىمیرند. خطاب خدا به پیامبر این است انک میت و انهم میتون [34] اى پیامبر تو هم زاده مرگى و روزى خواهى مرد و طبیعى است که فاطمه (س) نیز روز ولادت و مرگى داشته باشد.
اما آنچه مهم است این است که برخى با مرگ خود براى همیشه مىمیرند و عدهاى محدود هم هستند که در سایه مردن خود حیات جدیدى را آغاز مىکنند و این امر بستگى دارد به چگونگى زندگى و در نهایت چگونگى مردن او و کار و برنامهاى را که در زندگى براى خود ایجاد کرده است.
فاطمه (س) از آن گروه افرادى است که با مرگ خود هرگز نمرده و نمىمیرد و با شیوه زندگى قبل از وفاتش پایههاى حیات جاودانهاى را براى حضور مداوم در عرصه حیات تاریخ خود فراهم آورده است.
او زنده است با راه و روش خود، با سنتهاى حسنهاى که ایجاد کرده، با مشى و قدمهاى استوار خود در زندگى و تلاقى و تلقى خویش از جهان و پدیدههایش .
بدین سان ذکر داستان مرگ فاطمه (س) براى گریستن و گریاندن نیست براى نقش اهمیت بارى است که در زندگى انسانها دارد و البته ذکر این تاریخ برانگیزاننده اشکها و عواطف است .
اهمیت مسأله مرگ او
همه چیز فاطمه (س) درس است، حتى مرگ و شیوه مردن او، او از مرگش بعنوان عاملى جهت رشد اسلام استفاده کرد و آن را حربهاى قرار داد تا دشمن نتواند عوامفریبى کند. و از این دید واقعاً باید گفت آن مردنى خوبست که چون مردن فاطمه (س) باشد.
او شهیده اسلام است، بانوئى است که در راه اثبات حق و دفاع از حق به شهادت رسید. این مسأله مهمى است که اگر مسأله دین و خدا نبود، و اگر مسأله دفاع از مقام ولایت و حقانیت على (ع) نبود او را با صدمه در به پهلو چه کار؟ او براى هدف اسلامى خود تلاش کرد و جان داد .
مرگ فاطمه (س) مسأله مهمى براى تاریخ حیات اسلام بحساب مىآید، وسیله افشاگرى عظیمى براى معرفى دشمن و آزمایش فوقالعاده براى اتخاذ مواضع درباره حقایق بود. فوت او دشمن و دوست را نیکو معرفى کرد و اعتراض فاطمه (س) را نسبت به دیگران نشان داد
عوامل مرگش
او فردى بیمار و نحیف نبود که زود از دنیا برود، و سن زیادى هم نداشت که بگوئیم بر اثر پیرى و سکته و مسائل زیستى مربوط به آن از دنیا رفته باشد. پس از فوت رسول خدا (ص) شرایط و دشوارىهائى براى او پدید آمد که زمینه را براى مرگ پیشرس او فراهم ساختند. اهم آنها
- 1- شرایط روانى:
وضع و شرایطى که از پس از مرگ پدر براى او فراهم آوردهاند او را متأثر و مکدر ساخته بود. او پس از مرگ پدر مردم را دید که وصایاى رسول خدا (ص) را از یاد بردند، حق على (ع) را که حق اسلام بود غصب کردند توطئهها و نفاقها جان گرفتند و صدائى هم از مردم برنیامد.
با این روندى که در پیش بود فاطمه (س) احساس کرد که توطئهها جان مىگیرند و در فاصلهاى اندک زحمات رسول خدا (ص) را بر باد مىدهند، و چون شهداى را ناحق در مسیر فنا و اضمحلال است. در این گذشت بار مظلومیت شوهر هم بر این بار افزوده شده و فراق پدر هم که براى او دردى جانکاه بود. (انهامازالت بعد ابیهامصیبة الراس ناحلةالجسم، منهدة الرکن، باکیه العین، محترقة القلب....)
این نکتهاورارنج مىداد که مىدید نه براى کمک به مستمندان بلکه تنها براى ورشکست کردن او و خاندانش و نیز براى پراکنده کردن مردم از دور و بر خاندانش فدک را از او گرفتند و حق او را پامال کردند واینهمهکجروىوناروائىبراىفاطمه(س)بسیارناگواربود.مخصوصاًکهدشمنبردرخانهاشآتشافروخت
2- صدمه بدنى:
و این مسألهاى است که بسیارى از بزرگان اهل سنت مىخواهند بر آن سرپوش نهند در حالیکه واقعیت خلاف آن است. صلاح الدین صفدى شافعى گوید: ان عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعة حتى القت المحسن من بطنها [35] عمر ضربهاى بر شکم فاطمه (س) وارد آورد در روز بیعت (روز سقیفه) تا محسن از شکم او سقط کرد. صاحب لسان المیزان به نقل از ابن حجر عسقلانى گوید ان عمر رفس فاطمه حتى اسقطت بمحسن [36] عمر بر فاطمه (س) فشار و لطمهاى وارد آورد تا محسن او سقط شد.
روایات شیعه هم در این زمینه بسیارند از جمله مجلسى بحث از ضربات قنفذ بر پیکر فاطمه (س) دارد که زمینه را براى رنجورى و بسترى شدن او فراهم کرد. [37] صاحب تلخیص الشافعى هم همین مسأله را دارد و از جنین 6 ماههاش حرف مىزند که رسول خدا (ص) او را محسن نامیده بود [38] و حتى صاحب بحار گوید على (ع) آمد و پارچهاى بر سر همسر زجر کشیداش انداخت و...
بیمارى او شدید شد تا حدى که دیگر نتوانست درست برخیزد وبنشیند. خاطر ناشاد او هم احتمال درمان را کمتر کرد و اوقاتش به سختى و با دشوارى مىگذشت، اغلب اوقات با رنجورى ،گریه و پژمردگى.
آمادگى براى مرگ:
شرایطى که براى او پدید آمده بود زمینه را براى مرگ او فراهم کرده بود و این مسألهاى بود که او انتظارش را مىکشید. اما اینکه فاطمه (س) براى تسریع در مرگ خود دعا کند و یا زودتر مردن خود را از خدا بخواهد به نظر بعید مىرسد. زیرا با مبانى اعتقادى، چندان سازگارى ندارد .
آرى در مواردى ممکن است زندگى به گونهاى باشد که دیگر ارزش زنده ماندن را نداشته باشد. امیرالمؤمنین (ع) خود در رابطه با ستمى که به ناحق درباره دخترکى یهودى واقع شده بود فرمود: اگر در این شرایط مردى از این فاجعه رغبت مرگ کند بر او ملامتى نیست. [39]
و یا حسین بن على (ع)، مؤمنان را در لقاى خداى خود محق مىداند و آن زمانى که مردم به حق عمل نکنند و از نسبت به معروف روى گردان باشند... «الا ترون الحق لا یعمل به و الى المعروف لا یتناهى عنه - لیرغب المؤمن فى لقاء ربه محقا فانى لا ارى الموت الاسعادة، و الحیاه مع الظالمین الا برما.[40]
تقاضاى فاطمه (س) از خدا براى تسریع مرگ و یا رغبت او به مردن اگر درست باشد از این نوع سخنان است البته فاطمه (س) از کسانى نیست که درباره نفس مرگ احساس کراهتى داشته باشد. او هم مرگ راچون پلى مىداند و بدن راچون جسدى براى انتقال از این سراى به سراى دیگر. ضمن اینکه رسول خدا (ص) هم در حین وفات او را مژده داد نخستین کسى است که به اوملحق مىشود. [41]
بدین سان فاطمه (س) درمانده اسیرى نیست که براى خلاصى خود تقاضاى مرگ کند و یا از زحمت زندگى به زجر افتاده، از همسرش نارضائى داشته و خواستار آن باشد. اگر هم در جائى تقاضاى مرگ دارد از همان نوع است
اخبار مرگ خود:
او داراى بصیرت است و تقواى او چراغ راه اوست و با این چراغ مىتواند آیندهاش را ببیند و اخبار کند. روزى خبر مرگش را به على (ع) گفت. على (ع) پرسید از کجا مىگوئى؟ گفت ساعتى بخواب رفتم، حبیبم رسول خدا (ص) را در خواب دیدم. به هنگامى که مرا دید گفت دخترم، زود به سویم بشتاب زیرا که مشتاق دیدار توام - گفتم بخدا قسم شوقم به دیدار تو بیشتر است - فرمود تو امشب نزد منى - و او راست گفته و وفاى به عهد دارد.
روایات در این زمینه متعدد و از نظر محتوا مختلف است. ولى در کل همه آنها یک مسأله را اعلام مىدارند. و آن مسأله اخبار از مرگ است. از جمله سخنى است که در روضة الواعظین آمده که فرمود اى پسر عم دل تمناى مرگ، دارد. وساعتى بعد باید به پدرم ملحق گردم (فقالت یابن عم، انه قد نعیت الى نفسى و اننى لاحقة باً بى ساعة بعد ساعة [42].
وصیتهاى على:
فاطمه (س) روى به على (ع) کرد و گفت وصیتهائى است که من مدتها آن را در دل نهفته داشتم - على (ع) فرمود اى دختر پیامبر خدا آنچه دوست دارى وصیت کن و آنگاه در بالاى سرش نشست، اطاق را از اغیار خالى کرد.
فاطمه (س) گفت اى پسر عم در دوران ازدواج هرگز مرا دروغگو و خائن نیافتى و از آغاز زندگى مشترک و معاشرتم با تو جز طریق وفا و صفا نپیمودم. على (ع) فرمود: پناه بر خدا راست مىگوئى، به خدا سوگند تو داناترو نیکوتر و پرهیزکارتر از آن بودى (انت اعلم بالله و ابر و اتقى )تو گرامىتر از هر کس بود من نیز در مخالفت با توبیخ تو بیمناک بودم. فقدان و وجدائى تو بر من سنگین است چون چارهاى جز تسلیم ندارم آن را تحمل مىکنم به خدا قسم مصیبت رسول خدا (ص) بر من تجدید شد...
آنگاه ساعتى با هم گریستند واخذ راسها و ضمها على صدره على (ع) سر فاطمه (س) را بسینهاش چسبانید و فرمود فاطمه جان، هر وصیتى که دارى بکن و من در اجراى وصیت تو کوشایم و کار تو را بر خود مقدم مىدارم [43]فاطمه (س) را دعا کرد و وصیت نمود پس از او با امامه ازدواج کند که به فرزندان او مأنوسترند.
وصیت کرد که نعش او را در تابوت خاص که طرح آن را داده بود قرار دهد - احدى از آنها که بر او ستم کردهاند در سر جنازهاش حاضر نشوند و بر او نمازنگذارند... آنگاه فرمود مرا شب غسل ده، شب کفن کن وشب دفن کن (غسلنى باللیل، فاکفنى فى اللیل وادفنى فى اللیل [44]...)
در سخنى آمده است که درباره فرزندان سفارش کرد: على جان فرزندانم یتیم مىشوند - با آنها مدارا کن و از آنها دلجوئى فرما [45] و نمونهاین گونه مباحث بسیار و از نظر محتوا با مختصر تفاوتى در کتب روائى موجود است .
وصیتنامه او
براساس پارهاى از اسناد وصیتنامهاى بصورت مکتوب از فاطمه (س) نقل شده که متن آن را از کتاب بحارالانوار مجلسى نقل مىکنیم:
هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله (ص) - اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً عبده و رسوله و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیه لاریب فیها و ان الله یبعث من فى القبور .
یا على انا فاطمه بنت محمد ص زوجنى الله منک لاکون لک فى الدنیا و الاخره - انت اولى لى من غیرى حنطنى و غسلنى و کفنى باللیل و لا تعلم احداً و استود عک اللّه و اقرء على و لدى السلام الى یوم القیامة[46].
ترجمه ساده آن این است: این وصیت فاطمه (س) دختر رسول الله است. و او شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد (ص) مىدهد و گواهى مىدهد که بهشت و دوزخ حق است و قیامت آمدنى است در آن شک نیت و خداوند همه آنها را که روزى در قبر مىخوابند مبعوث مىگرداند .
اى على من فاطمه دختر پیامبرم، خداى مرا به همسرى تو در دنیا و آخرت مفتخر گردانیده - توبه من سزاوارتر از دیگرانى مرا شب غسل ده و کفن و دفن کن و احدى را بر آن مطلع مساز - با تو خداحافظى کرده، و به فرزندانم را تا روز قیامت سلام مىفرستم .
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن